۳۰ مهر ۱۳۹۲
 
فهم زنانه از جهان

نرگس یزدانی مقدم *

زنانگی سیالیت ذهن انسان است، نه آنکه لزوما مبحثی جنسیتی باشد بلکه عموما به قسمتی از وجود آدمی اطلاق می شود که فرای هر ساختار مدون تمدنی سعی در “خلق” به معنای کلی آن دارد. خلقی که فرای قاعده، قانون و در معنای تاریخیش اش تمدن است. در این معنا، زنانگی شیوه ای از فهم جهان است که در آن “دیگری بودگی” به حداقل می رسد و آدمی ، آدمیی دیگر را می پذیرد.

در فرایند فرهنگی ایرانی عموما “زنانگی” به ویژه در فرزندان پسر به تدریج نابود می شود. فرزند می آموزد که نگرید، که خشونت به کار بگیرد و گاه خشم خود را به شکل هیجان دفعتی ظهور دهد. در زنان نیز، اگر تمایلی به عرضه اجتماعی تفکراتشان داشته باشند، زنانگی ذهنشان تقلیل می یابد از آن رو عرصه جامعه عرصه من/دیگری و نه لزوما عرصه “ما” قلمداد می شود.

در ۲۸ نقاشی آقای مهندس موسوی در نمایشگاه تاملات آزادی وجه ملموس و مشترک “وجه زنانه ” است. در ساعتهایی که در نمایشگاه گذراندم با زنان بازدید کننده حرف می زدم و نظرشان را می پرسیدم در کل زنان بیش از مردان با کلیت آثار ارتباط برقرار می کردند. درک زنان، به ویژه از رنگ آمیزی درکی به مراتب شخصی تر بود. در سه مورد، زنهای آلمانی از من پرسیدند که آیا نقاشی ها ترکیبی از کارهای دختربچه ها و آدمهای بالغ است یا نه؟ وجود المانهایی مانند پروانه ، گیلاس و رنگهای گرم و طلایی و خطوط منعطف و مدور حس نزدیکی به زنها می داد. زنی ایرانی که در برلین دکترای معماری می خواند تفسیر زیبای حیرت آوری از نقاشی  زیر آقای مهندس که ترکیبی از رنگ سرد و گرم و آبی و سرخ است ارائه داد: شبیه آینه ای است که زنی در یک صبح دارد توی آن خودش را نگاه می کند و آرایش می کند!

یکی از آثار میر حسین موسوی

به نظر من هم که یک زن هستم، نقاشی های مهندس موسوی درکی زنانه از جهان است. درکی که لزوما وجه انضمامی از جهان نیست،سیالیت آن است. با پروانه ها و رنگها در معنای کلیشان سر و کار دارد بیش از آنکه با ساختار قدرت مانوس باشد. در معنای روان شناختیش این چند اثر هنری ، دست کم، نشان دهنده وجه بسیار سانسور شده ای از شخصیت مرد ایرانی است، وجهی که ظهورش در جامعه سنتی و بسته ما “عاقبت” ندارد. اما مهندسِ ما، این زیست جهان را “رو” می کند: اینکه هر مرد فرای خشونتی که آموزش می بیند وجه زنانه ای در وجودش دارد. نقاش ما این وجه را اما در لفافه ای از واژگانی که واژه نیستند، که شبیه نگاه حروفیه ای ها به کلیت واژه، خاموش و در عین حال گویایند، رشد می دهد. یعنی چنان این تجربه زنانه را استعاری بیان می کند که زنان درکش می کنند و مردان مشاهده اش.هارمونی رنگ و واژه ی خاموش و ناخوانا در کارهای مهندس موسوی در واقع دوگانگی زیست جهان زن/مرد را به رخ می کشد. مرد گویش است و زن رنگارنگی و زن …سیالتر است. مرد در فورانی از سیاه و سرخ حرف می زند، تحکم می کند و سیاست می ورزد و زن در هاله ای از خطوط منعطف و رنگهای سرد و گرم تجربه و بازی می کند. زنانگی به شکل گردنبندهای طلایی، خورشید متعین می شود، گیلاسهایی که هر دختر بچه ای در کودکی به عنوان گوشواره به گوشهایش آویزان کرده نمود مادی می یابد.

وقتی که زن باشی و ایرانی باشی و از پس سالها “مقاومت” خاموش ، زیست جهان رنگارنگت را سانسور نکرده باشی، که برایش تاوان داده باشی، تاوانی به وسعت همه ی بودنت…آن وقت این درک انسانی که دیگری هم ، همچو تو می اندیشیده یا می اندیشد رغبتی هیجان آور در تو ایجاد می کند که تمامی نخواهد داشت و آنوقت کشف می کنی که درک زنانه ات از جهان تنها نیست …همه وجودت را “زندگی” فرا می گیرد… از آن که هنوز در فضایی که التهاب همه جایش را گرفته و سیاستمدارانش صدایشان را در مقابل هر امر عینی و ذهنی “غیر استاندارد” شده بالا می برند، و از زنانگی با پلیس استقبال می کنند، در قطعه ای از جهان که وحشت تجربه زیسته روزمره اش است، مردی هست که علی رغم عینیت روزمره سیاستمدارانه اش، گوشه ای، “فهم زنانه” از جهان را تمرین می کند.

* عضو کانون دانشجویان و دانش آموختگان ایرانی مقیم آلمان


اشتراک گذاری

     Balatarin